:آمار بازديد كنندگان فرهنگ، ادب، شعر
 
چاه خود
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۸  

 

یک بیابان راه دارم تا دیار ماه خود

 

ناله ای کو تا شبی سودا کنم با آه خود !

 

پیش چشمم آشنا بیگانه می آید هنوز

 

کوهم و تنها ،رفیق دوره گرد ماه خود

 

سرفرازی پیشه کردم در جوانی تا کسی

 

د رنیامیزد به استعلای کوهم کاه خود

 

آسمان آتش گرفته ،دودش اینک پیش رو ...

 

کرده انبوهی فراهم بر دم درگاه خود

 

دست در دست خدای مهربان بر آسمان

 

می روم تا دور گردم از همه بد خواه خود

 

کاش در شب های ده فانوس دستت می شدم

 

تا مرا با خویش می بردی شبی همراه خود

 

شب که با خود می نشینم پای د رس حاسبوا ...

 

گریه ام را سر شکن سر می دهم د ر چاه خود


کلمات کلیدی:
فرهنگ و شعر
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧  

در این میان «شعر» یکی از منابع قوی در ایجاد فرهنگ سازندگی است. ملتی که فرزندانش ابیات سازنده و حاوی صفات مثبت رفتاری مانند شهامت، صداقت و قبول مسئولیت را زمزمه می‌کنند و آموزه‌های چنین ادبیاتی را بر گوش جان می‌آویزند، ملتی باانگیزه، توانمند و سازنده خواهند شد. بنابراین نقش شعر در ساختن «فرهنگ سازندگی» نقشی اساسی و غیرقابل انکار می‌باشد و از این لحاظ، اشعار با یکدیگر متمایز می‌شوند. به ابیات زیر توجه کنید:

بیا از ابر دل شبنم بسازیم             بیا از داغ دل مرهم بسازیم

شعر سازنده به‌شدت با ضعف و بی‌حالی، سستی و تنبلی و صفاتی که با خلاقیت و خداگونگی انسان منافات دارد مقابله می‌کند. شعر سازنده شعر مدح و ثنا نیست، شعر عجز و لابه نیست، شعر برای گفتن شعر نیست، شعرِ متعهد و هدف‌جو است و منظور آن ساختن انسانی است که خود را باور دارد؛

در مقابل این پرسش اساسی که «موثرترین عامل برای توسعه ملی ما چیست؟» یک پاسخ روشن وجود دارد و آن «فرهنگ» است. در این ارتباط می‌توان عوامل فرهنگی زیادی مانند بی‌نظمی، سستی و کاهلی، سیستم‌گریزی، عدم پذیرش مسئولیت و فقدان اعتمادبه‌نفس را به‌عنوان موانع توسعه نام برد ولی همه این عوامل نشانه‌های ضعف در عامل اساسی‌تری در فرهنگ ملی به‌نام «سازندگی» است. برای تقویت این عامل نیاز به منابع قوی فرهنگی داریم که یکی از موثرترین آن‌ها «شعر سازنده» است


کلمات کلیدی:
عشق هرگز نمی میرد
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧  

مسیحا برزگر فهمی عاشقانه و زیباشناسانه از هستی دارد
و به دلیل نوعِ نگاهش، هنرمندی ‌ست رازآشنا
او هنرمندی ‌ست که
با رنگ‌های کلمات، نقاشی معنا می ‌کند
و با نت‌های کلمات، نغمه‌های نیایش می ‌سازد
مسیحا زاده تهران است، اما به گفته‌ی خودش
مقیمِ وادی کلمات است. وطن او کلمه است
و دوست دارد بیش از هر چیز، از خدا بگوید
که برای او، همه‌چیز است و همه‌چیز خداست
می‌گوید: خدا کسب و کار من است
او را می‌خرم و به بهای تبسمی ژرف
که بر لبان‌تان می‌نشانم، به شما می‌فروشم
و اینچنین است که همیشه سود می‌کنم
عشق مخاطب خاصی ندارد
فقط دلی سرشار از عشق داشته باش
عشق باید خاصیت تو باشد
عشق ربطی به رابطه ندارد
عشق به رایحه ی گل می ماند
برای گل تفاوتی نمی کند که
کسی رایحه اش را استشمام کند یا نکند
حتی در دورترین و متروکترین نقاط جهان نیز
گل هائی خوش رنگ و خوش بو می رویند
آنها بی آنکه منتظر نگاهی باشند شکوفا می شوند
. گل ها برای رنگ و بوی خود از کسی توقعی ندارند. خاصیت گل آن است که خوش ببوید
و رنگ های بدیع خود را در آفتاب پهن کند
همچون گل باش در دوست داشتن
گل ها نگران این نیستند که مبادا دیده نشوند
آنها مسرور شکوفائی و رایحه خویشتن اند
عشق باید خاصیت تو باشد
عاشق باش
چیزی نخواهد گذشت که عین عشق خواهی شد
و این لحظه ای ست که
قطره به دریا می رسد و دریا می شود

کلمات کلیدی:
باید فراموشت کنم
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱  

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم !

می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم


کلمات کلیدی: فراموش ،تلخ ،احساس ،کینه
غرق سراب
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳  

بگو تا کی کباب دیگرانیم

صفای نان و آب دیگرانیم

من و تو گرچه دریانوش بودیم

کنون غرق سراب دیگرانیم

 


کلمات کلیدی: کارت پستال ،شعر ،دوبیتی
 
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠  

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!

 

loo3-8.jpg

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ


کلمات کلیدی:
آواز
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٠  

تیک.................. تاک...................تیک........................تاک.....................
آه هیچ گاه ندانستید چه وقت چگونه روید!
دیروز که آن همه التماستان کردم که " بایستید ...بایستید... شما را به خدا آرام تر..." دل سنگتان  کجا  به  حالم  سوخت؟!
و حال که او رفته حال که می خواهم صدای قدم های شما از بار سنگین این لحطه ها ی تنهایی کم کنند مانند سربازان  لشگری شکست خورده اینگونه برای بر داشتن قدمی دیگر خسته اید!
...
این منم که جزشنیدن آواز گذر زمان آرامم نمی کند
آوازی چه شیرین
آوازی چه دلنشین
آوازی که می خواند:
" یک ثانیه به نو نزدیک تر...
یک ثانیه به تو نزدیک تر..."


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٠  

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

                                          خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

  گفتگو آئین درویشی نبود

                                             ور نه با تو ماجراها داشتیم

 شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت

                                           ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

  نکته ها رفت و شکایت کس نکرد

                                              جانب حرمت فرو نگذاشتیم


کلمات کلیدی:
نیایش
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٠  

بار الهی ... گشایشگری ... میدانم

 

 

 

 

 

بارالهی... لطیفی و کریمی .... میدانم

 

 

 

 

 

بارالهی ... گرفتار و دردمندم ... میدانی

 

 

 

 

 

بارالهی... گنه کار و سرگردانم ... میدانی

 

 

 

 

 

بارالهی ... جز تو امیدی نیست مرا

 

 

 

 

رهایم نکن در افلاک

 

 

 

 

وامگذار مرا در جهنم دنیا

 

 

 

 

که غرق در آتش سرخگونش خواهم شد

 

 

 

 

 

الهی

 

 

 

 

ترا به زیباترین نام هستی صدایت میکنم

 

 

 

 

ترا به بلندترین واژه ی حنجره ام فریادت میکنم

 

 

 

 

 

مرا به مستجاب ترین دعاها جوابم ده

 

 

 

 

مرا به نزدیکترین التماس ها نجاتم ده

 

 

 

 

 

خدای منی و بنده توام

 

 

 

 

 

تو تمام حجت آفریدگاریت را بر من نهادی

 

 

 

 

ومن اندک بندگی ام را تقدیمت کردم

 

 

 

 

 

من سزاوار این همه لطف تو نبودم

 

 

 

 

اما تو

 

 

 

 

زیباترین محبت خویش را نثارم کردی

 

 

 

 

 

تو لایق پرمعناترین سجده ی عبدی

 

 

 

 

ومن

 

 

 

 

بی بضاعت ترین عبد توام

 

 

 

 

 

در اوج عظمت .. حقارتم را بخشیدی

 

 

 

 

ومن در اعماق ضعفم دل به ستارالعیوب و غفار الذنوب بستم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
وقتی...
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٠  

سلام به همه دوستانی که لطف دارن و از این وبلاگ بازدید می کنند  امروز سیصدمین مطلب عاشقانه وبلاگ را نوشتم و به امید روزی هستم که بتونم سه هزارمین مطلب عاشقانه وبلاگ را برای شما دوستان عاشق قرار بدم

وقتی تنها شده بودمتو نشستی توی قلبم

وقتی زخمی شده بودمتو بودی مرهم دردم

توی اوج بی کسی هاتو شدی همه کس من

وقتی غمگین شده بودمتو شدی دلواپس من

وقتی که ترانه هاموبرای تو می نوشتم

تو فقط می فهمیدیتوی شعرهام چی نوشتم

تو واسه دلخوشی مناز همه دنیا گذشتی

واسه آرامش قلبمدر کنار من نشستی

اگه تو هرگز نبودیمن از غصه می مردم


کلمات کلیدی:
دلم گرفته
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٤  

از همه جا گسسته ام ، بال و پري شكسته ام

هواي عشق آتشين را ز چشم تو خريده ام

 

ببين پر از شعر و غزل از ره تو گرفته ام

واژه ي درد و غصه را ز جان و دل خريده ام

 

عزيز ناتمام عشق نظر به اين غزل بكن

كه واژه هاي عاشقي براي تو سروده ام

 

من كه پرم ز واژه هاي ناتمام

غزل غزل ترانه ام براي ناتمام توست

 

از همه جا گسسته ام ، بال و پري شكسته ام

هواي عشق آتشين را ز چشم تو خريده ام

 

ببين پر از شعر و غزل از ره تو گرفته ام

واژه ي درد و غصه را ز جان و دل خريده ام

 

عزيز ناتمام عشق نظر به اين غزل بكن

كه واژه هاي عاشقي براي تو سروده ام

 

من كه پرم ز واژه هاي ناتمام

غزل غزل ترانه ام براي ناتمام توست

 

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٤  

خنده های زورکی.اشکای یواشکی .شب و روزی بی هدف. لحظه های الکی.. ساعتای پرسوال. دلخوشیها توو خیال. حسرت پرنده ی دل که نداره پروبال........


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٩  

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد

 


کلمات کلیدی:
بی قرارم
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٩  

حالا كه خوب مي دوني برات يه بي قرارم

به شوق ديدن تو اشكامو كم مي يارم

بازم مي خوام بمونم هميشه چشم به راهت

با دو تا چشم گريون در حسرت نگاهت

حرفهاي مهربونت نگاه پر غرورت

خطو ط چشماي تو

قشنگي سكوتت

همه حرفارو گفتي

شايد هنوز تو خوابي

خواستم فقط

بدوني

نگفتن

بي وفايي


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٩  

زمانی می انديشم که تو را دوست دارم

زمانی رنج بردم که شايد مرا دوست نداشته باشی

زمانی احساس می کنم که مرا دوست می داری

در اين هنگام است که خود را خوشبخت حس می کنم

زمانی که در برابر تو هستم

فکر می کنم تو برايم بی تفاوتی!

و اما همينکه از تو دور ميشوم غم تنهايی بر من غلبه ميکنه!

و زمانی احساس می کنم تمام وجودم در تو خلاصه می شود؟

و دوريت برايم طاقت فرساست و بلاخره.......

زمانی احساس ميکنم که شايد ديگری وجود داشته باشد که تو را دوست بدارد

در آن وقت است که به او حسد ميبرم

و آن زمان است که احساس ميکنم 

معبد عشق من که در قلب تو جای داشته 

در قلب کس دیگری بوده و اوتو را دوست داشته است


کلمات کلیدی:
باده غم
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٩  

مده باده ز جام غم خودم غم دارم

عزیز من در این دنیا تو را کم دارم

بیا یارم شو تو غمخوارم شو

بیا عمرم بیا جانم تو دلدارم شو

ای ماه من دلخواه من در بیراهه همراه من

تاهستی من هستم ز عشقت مستم

فغان از دست این دل شیدایی

بیا مردم ز تنهایی تنهایی

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
تقديم به ...
ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٤  


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٤  


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٤  
همیشه و هیچ وقت .. اما حالا نه ...

همیشه از اخرش می ترسیدم

همیشه تو فکرم هم نمی گنجید که به اخر راه فکر کنم

هیچ وقت به اخرش نگاه نمی کردم

هیچ وقت نمی گذاشتی طمع غم را بچشم

همیشه می گفتم تا گرمای نفس هات را دارم غم ندارم

همیشه تو لحظه ها می دوییدم و لذت می بردم

هیچ وقت نفهمیدم که چه طور ی میشه یادت بره  اون روز ها که ۱ قدم  مانده تا بهت برسم

هیچ وقت نمی خواستم جایی باشم که با بوی تو زندگی کنم

همیشه سیاهی را فقط در حد یک رنگ می دیدم

همیشه  تولد ثانیه ها را می دیدم مرگشان را درک نمی کردم

هیچ وقت نمی توانستم تو چشمات نگاه کنم

و همیشه و همیشه در حسرت نگاهت می مانم

روزگار من ...

  کاش پرواز را به خاطر می سپردی...


کلمات کلیدی:
وقتی مردم
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱  

 

وقتی مردم روی قبرم ننویسید که بودم،

وقتی مردم روی قبرم ننویسید 

     نه شعری نه شعاری

ننویسید که بودم از چه تباری ،

وقتی مــردن آخرین نقطه راهه

نمی خواد سنگ روی قبرم بذارید …

وقتی هر اومدنی رفتنی داره ،

نمی خواد گــــل روی قبرم بکارید …

خیلی وقتها پیش از این

     مرده بودم

عمری دلمرده به سر برده بودم

بدون سنگ ، بدون نام و نشون

چوب این زندگی رو خورده بودم ،

 وقتی مردم

 روی قبرم

 ننویسید که بودم


کلمات کلیدی:
 
 
 
 

JavaScript Codes براي سلامتي آقا امام زمان (عج) صلوات